هزار پا

هزار پای بی خیال و خوشبختی زندگی آرام و آسوده ای داشت تا اینکه وزغی که در آن  حوالیی زندگی می کرد، سوال سختی از او کرد. وزغ از هزار پا پرسید:((موقع راه رفتن پاهایت را به چه ترتیبی می جنبانی ؟)) هزار پا که از سوال وزغ خیلی مضطرب و آشفته شده بود بلافاصله به سوراخش رفت  تا حسابی فکر کند. اما او هر چقدر به مغزش فشار آورد نتوانست جواب سوال را پیدا کند.
هزار پا آنقدر خود را سوال پیچ کرد که سرانجام نتوانست پاهایش را  برای حرکت بجنباند. برای همین او در سوراخش ماند و از گرسنگی مرد.
داستانی از جین باستان
در محضر فیلسوف
بعضی مواقع لازم است از خود سوال کنیم اما در مواقع دیگر بهتر است بر اساس غرایز طبیعی خود عمل کنیم. پندی که از این افسانه می آموزیم این است که اگر زیادی خود را سوال پیچ کنیم احتمال این خطر هست که ایده ی اصلی ضعیف شود و اصلا کاری نکنیم . اما آیا همه ی ما به نگریستن به درون خود یا درون نگری علاقه داریم؟

/ 0 نظر / 75 بازدید